تازه ها:
صفحه اصلی / مقالات / انباشت ژئوپلیتیک و عبور ناپذیرشدن مرزهای جمهوری آزربایجان برای تهران – محبوب تیشه

انباشت ژئوپلیتیک و عبور ناپذیرشدن مرزهای جمهوری آزربایجان برای تهران – محبوب تیشه

جمهوری آزربایجان به درستی می‌پرسد: «به ما نشان بدهید که اسراییل در کجای جمهوری آزربایجان پنهان است که تا این اندازه شما را ترسانده است؟»

حکومت ایران «عمق استراتژیک» خود را در سوریه و آبهای مدیترانه و عراق و اقلیم کردستان و یمن و لبنان و فلسطین و نظایر آن تعریف کرده است تا به اصطلاح مرزهای خود را به داخل خاک کشورهای دیگر گسترش داده و به این ترتیب امکان صدور ضدانقلاب شیعه، صدور تروریسم ایرانشهری و صدور ناآرامی و تشویش و آشوب را وسیعتر کند و «اسراییل» و «استکبار جهانی» را در خاک کشورهای دیگر را به محاصره درآورد. به بیان خودشان «اگر آنجا نجنگیم مجبوریم در خاک خود بجنگیم».

حکومت ایران بدین ترتیب در طول تمام مرزهای خود با همسایگان مسلمانش تلاش کرد تا برای سپاه پاسداران و تروریسم خود عمق استراتژیک تعریف کند.

به اذعان همه کارشناسان «منازعات منطقه ای» («روابط بین الملل» ظاهراً در این منطقه با وجود حکومت ایران ممکن نیست)، حکومت ایران در این استراتژی ساده لوحانه خود شکست‌خورده است. زیرا تعقیب دشمن خیالی در فراسوی مرزهای رسمی به نفوذ همان «دشمن» در داخل مرزها و نه تنها این به داخل تأسیسات هسته ای رژیم منجر شد.

در ضمن حکومت ایران بدون هیچ متحد واقعی بین دولت های کنونی منطقه با گروههای تروریست و جنگهای نیابتی خود که روز به روز نزد ملتهای صدمه دیده منطقه منفورتر می‌شوند، تنها مانده است و برای روحیه دادن به خود، مرتب بالا و پایین می پرد، مشت نشان میدهد کف به دهان می‌آورد و عربده می کشد.

بدبینی به همه کشورهای اطراف خود، درخودماندگی و بیکس و کاری در نظم بین‌الملل کنونی، و ناتوان از به کار گیری سلاح های غیرگرم در روابط منطقه ای، حکومت ایران را به شدت منزوی و دستخوش پارانویا کرده است.

وضعیت پارانویای ذهنی این حکومت؛ که تصور می‌کند همه عالم دنبال سرنگون کردن آن است، ترس آن از آگاهی ملتهای غیرفارس در ایران و بخصوص بیداری مردم آزربایجان جنوب آراز، که تاریخا دشمن جدی استبداد و استعمار بوده اند، با جنگ آزادیبخش و ظفرنمون و ضربتی و برق آسای جمهوری آزربایجان در داخل خاکهای خود به مدت ۴۴ روزکه به آزادی خاک اشغال شده این کشور انجامید، به اوج خود رسید.

رزمایش سه جانبه پاکستان، آزربایجان و ترکیه نیز به حساسیت هیستریک اراذل و اوباش آن و در راس همه خامنه ای انجامید که بنا به رویه همیشگی اش جز تهدیدهای توخالی چیزی برای گفتن نداشت. علت این وضعیت نیز باید تاحدی روشن باشد. جمهوری آزربایجان در طی آن جنگ آزادیبخش، دست حکومت ایران را برای همگان رو کرد و نشان داد که حاکمیت تهران با وجود رجزخوانی درباره اهمیت «جهان اسلام» و توهم ایجاد «هلال شیعی» و مدعای ام القرای جهان اسلام بودن، عملاً از سیاست‌های توسعه طلبی ارضی ارمنستان حمایت کرده است و هر کاری از دستش برآمده انجام داده تا جمهوری آزربایجان ضعیف و منزوی و به لحاظ جغرافیایی از هم گسیخته و در اشغال نیروی خارجی بماند.

مردم آزربایجان جنوب آراز هم به دلیل حس تعلق دیرین احساسی -عاطفی و فرهنگی- تاریخی، و نیز به علت وقوف به سیاست های ویرانگر حکومت ایران در منطقه و بخصوص سیاست‌های نژادپرستانه و ضدآزربایجانی آن به حمایت از عملیات آزادسازی مناطق اشغالی از سوی جمهوری آزربایجان برآمد.

در‌واقع افکار عمومی آزربایجان همچون جزیی از «نیروهای آزادساز ضداشغال»، عملیات کثیف کمک رسانی نظامی و سیاسی و فرهنگی الیت فارس ایران به کشور آشغالگر ارمنستان را افشا کرد و با مقاومت مدنی خود آن را محدود و خفه کرد.

به این ترتیب افکار عمومی و حرکت ملی آزربایجان جنوب آراز توانست وارد «نظام بینادولت ها» شود و نام خود را بی هیچ ارتش و دستگاه دیپلماسی و جنگ افزار در زمره نقش آفرینان جدی این اتحاد منطقه ای بین جمهوری ترکیه- جمهوری آزربایجان وارد کرده و طرف سوم این اتحاد ژئوپلیتیک گردد.

بنابراین ملاحظه می‌کنیم که چرا مدتها است جمهوری آزربایجان آماج تهدیدات و اهانت‌هایی شده است که توطئه گران به اصطلاح اتاق‌های فکر سپاه پاسداران و الیت فارس از کلکسیون توهمات و اباطیل خود بیرون می‌کشند و به هوا پرتاب می‌کنند.

علت این خشم عنان گسیخته که حکومت ایران و به اصطلاح اتاق‌های فکر دولتی و رسانه ای آن را به دل پیچه و اسهال دچار کرده، فقط یک چیز است؛ جمهوری آزربایجان هرگز در این بیست و اندی سال به نفوذهای مخرب و برانداز حکومت ایران تن نداد مقابل صدور انقلاب شیعیان غالی (به بیان ساده یعنی شیعیان کله پوک و غلوگر که با فارسیان غالی یا غلوگر و خودمرکز جهان پندار به اتحادی نامقدس و ویرانگر دست یافته است) را گرفت دم ملاهای صادراتی را از زن و مرد قیچی کرد و بیرونشان انداخت (مال بد بیخ ریش صاحبش).

در حالیکه در این بیست و اندی سال جمهوری آزربایجان به نوسازی ساختارهای نظامی و اقتصادی و گفتمانی خود مشغول بود، با کشورهای مختلف جهان سیاست مذاکره و تفاهم و تفهیم را پیش می برد، ساختارهای متزلزل یک دولت نوپا را تقویت و تحکیم می‌کرد و در همراهی با ترکیه و استراتژی نرم و سخت این کشور، درسیاست «انباشت ژئوپلیتیک» در منطقه قفقاز جنوبی و آسیای میانه و خاورمیانه فعال بود؛ حکومت ایران مشغول «انباشت تخریب» در داخل و خارج بود.

جمهوری آزربایجان نشان داد که به همان خوبی که ابزارآلات جدید نظامی را برای آزادسازی مناطق تحت اشغال خود به کار می‌برد استفاده مؤثر از دیپلماسی و قدرت نرم و یافتن متحدین منطقه ای و بین‌المللی را هم می شناسد. این هم نشانه ی پختگی و عقلانیت رهبران آن کشور است.

در حالی که جمهوری آزربایجان وجود دولت اسراییل و کشوری به این نام را به عنوان یک فاکت تاریخی به رسمیت می شناسد حکومت ایران در «جنگ المهملات» خود و یاوه سرایی ها و نمایش‌های پرتزویر و دشمن تراش خود، خواب محو اسراییل از روی نقشه جهان را می‌دید و برای توجیه سیاست‌های پرهزینه ی نظامی خود در منطقه، دشمن فرضی را در مدیترانه علت فلک‌زدگی وضعیت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ساکنان این جغرافیا جلوه می‌داد.

دو کشورجمهوری آزربایجان و جمهوری ترکیه (که اولی پیشتر بخشی از امپراتوری تزاریسم و بعدها یک جمهوری از جماهیر شوروی بود و دومی که شرق و غرب جهان را به هنگام حاکمیت دوران ساز عثمانی به هم پیوسته بود)، تاریخا منبع فشارهای ژئوپلیتیکی برای «مدرنیزاسیون» در ایران بوده اند.

کافی است نگاهی به تاریخ انقلاب مشروطه و رفت و آمد روشنفکران بین آن دو کشور و آزربایجان ایران بیندازیم. این فشارهای ژئوپلیتیک یک منبع مهم برای دگردیسی و دگرگونی های جدی در خاک ایران به واسطه ایالت آزربایجان (به بیان دیگر آزربایجان جنوبی) بودند. یعنی با نوعی انباشت و هم افزایی فرایندهای متحول ساز از طریق این مکانیسم ها روبرو بودیم که به داخل ایران انتقال می یافتند.

امید آن می‌رود که اینک نیز با افزایش فشارهای مثبت ژئوپلیتیکی از سوی این کشورها و انتقال آن فشارها به نحوی گفتمانی و سیاسی و مدنی از سوی آزربایجان جنوب آراز بتوانیم به تحولات درونی در کل این جغرافیا دامن بزنیم.

به این معنا که همزیستی مسالمت آمیز با همسایگان را به یک گفتان سیاسی و مطالبه قدرتمند مدنی تبدیل کنیم و در ضمن از تخدیر و تخریب ذهنیت مردم توسط اوهام و خرافات و تعصبات شیعه غالی بکاهیم.

وجود دو دولت سکولار در آن سوی مرزهای رسمی ایران، وجود دو ملت «خواهر و برادر» در آن سوی مرزهای ایران به خودی خود برای هیئت حاکمه پانفارس ایران خطری هویتی محسوب می‌شود. به جای ترویج سیاست همزیستی مسالمت آمیز با دیگر کشورهای منطقه؛ حکومت ایران به گرایشات شوونیسم فارس میدان داده است تا به عنوان «قوم برگزیده»ی اهورامزدا، ملل دیگر را فقط یک تهدید تلقی کنند؛ تهدیدی که مانعی برای ایجاد ایرانشهر یا حوزه فرهنگی ایران بزرگ تلقی می شوند.

پاسداران این «قوم برگزیده» در شمایل نظریه پردازان ایرانشهری هر کجایی که نشانی از ترقی و زندگی و تحرک ببینند همچون آفت های کشاورزی به آنجا حمله ور شده و تلاش در خشکانیدن ریشه‌های حیات و تحرک می‌کنند.

وضعیت جمهوری آزربایجان و ائتلافات ژئوپلیتیک آن و نیز روابط دوستانه اش با همه کشورهای منطقه که چشم به اراضی آن ندوخته اند و بی‌کس و کار ماندن حکومت ایران در منطقه و تبدیل آن به «امپراتوری پیرامونی ترین پیرامونی ها» نشان دهنده توازن قوا و پیروزی عقلانیت و دوراندیشی و تشکیل بلوک های تاریخی تمدن ساز است.

شکلک در آوردن های حکومت ایران، پشتک بارو زدن هایش هیچیک تأثیری در سیاست جمهوری آزربایجان ندارد که به درستی می‌پرسد: «به ما نشان بدهید که اسراییل در کجای جمهوری آزربایجان پنهان است که تا این اندازه شما را ترسانده است؟»

محبوب تیشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *